سازمان دهی زنان طبقه کارگر 

 

Sojourner Truth Organization

 

برگردان: گلناز راد

مقدمه    

در تاریخ نمونه های بی شماری از  حرکات سازمان یافته زنان موجود است. در ایالات متحده امریکا خیزش 20000 نفری در شهر نیویورک در سال 1909  شروع شد وتا 3 ماه ادامه یافت که روی تقاضای اعتصاب عمومی برنامه ریزی شده بود. دراعتصاب سراسری شیکاگو حدود 40000 اعتصاب کننده زن و مرد که در آغاز زنان رهبری و سازماندهی  آن را بر عهد داشتند حاضر بودند .اعتصاب معروف لارنس در ابتدا توسط زنان کارگر صنعتی سازماندهی شد. همچنین می توان نگاهی به سازماندهی و حضور زنان در اعتصاب فلینت داشته باشیم که طی آن همسران کارگران در بیان خواست های طبقه ی خود نقش فعالی داشتند.

این ها چیزی جز معدود وقایع تاریخی نیستند که در آن ها نقش زنان در ارتباط با محل کار بر جسته می شود.در این مقاله ما سعی داریم یافته های  خود را در سازمان دهی زنان  بیازماییم وشروع به توسعه و ارزیابی وتحلیل  وظایف سازمان های مارکسیستی در ارتباط با زنان کارگر بنماییم. برای دست یابی به این مهم  ابتدا باید نقش خاص زنان را  از نظر اقتصادی اجتماعی امروز بررسی  تبیین کرده و سپس مشخص کنیم که این نقش چه جایگاهی در توسعه ی نهاد های خودگردان کارگری دارد که زنان نقش فعالی در آن دارند .

در تلاش برای ساخت سازمان های یکپارچه در محل کار باید دید که زنان چه نقشی در تولید دارند برای مثال نقش زنان در اقتصاد.

اطلاق واژه کارگر به صورت عام در پاسخ گویی به مسایلی که  بر سازمان دهی زنان پرولتر متمرکز هستند نارساست. زیرا چنین تحلیلی فاقد درکی صحیح از ویژگی های متمایز زنان ومردان به عنوان پرولتاریاست. در بررسی نقش زنان به عنوان نیروی کار سه تفاوت ویژه در روابط تولید به چشم می خورد. درک صحیح این تفاوت ها در توسعه موفق  استراتژیک کارگران آگاه بسیار حیاتی ست.

نقش زنان در نیروی کار

1.دررابطه با فروش نیروی کار

زنان  در عمل اکثرا نقش مستقیمی در تولید کالا های مادر ندارند. این به این معناست که در صنایع مادر که مبنای زیر ساخت اقتصاد سرمایه داری است زنان نقشی مستقیم ندارند.

با داشتن آمار 40 درصد از نیروی کار زنان پرولتر نه در صنایع اولیه متمرکز هستند و نه به طور مستقیم در عمل کرد تولید اقتصادی کالا. درصد آماری تمرکز زنان در نیروی کارعبارت است از:

15 درصد کارخانجات

23.5درصد بخش خدمات

34.5 درصد بخش کارمندی

اکثریت زنان طبقه کارگر در سایر بخش ها مشغول به کار هستند مخصوصا بخش خدمات کارمندی و بسیاری از آنان در صنایع سبک مشغول به کار هستند. درنتیجه  برای یکپارچه کردن و آگاه سازی آن ها به نقش طبقاتی خویش ما می توانیم ساده انگارانه از هویت آن ها به عنوان نیروی کار در تولیدات یاد کنیم. در واقع ما باید هدف مندانه به نقش دست دومی زنان در تولید کالا بپردازیم.

2.زنان به عنوان ارتش ذخیره ای نیروی کار

در اقتصاد سرمایه داری این نکته به وضوح در جنگ جهانی دوم قابل مشاهده است  و امروزه این امر با استخدام های پیمانی بیشتر به چشم می خورد. به همین دلیل مشکلات بسیاری در امر سازماندهی ایجاد می شود.

زنان اغلب به استخدام صنایعی در می آیند که دارای سیاست کار فصلی هستند (مانند صنایع کنسرو سازی یا بسته بندی) در چنین وضعیتی زنان هنگامی به کار گرفته می شوند که به آن ها نیاز باشد و همیشه در معرض به کاری هستند (این چنین وضعیتی در صنایع مرتبط با نساجی نیز به چشم می خورد.) استخدام در فصول مختلف فرق می کند وسیاست استخدامی تحت تاثیر تغییرات قرار می گیرد. (این وضعیت در صنایع الکترونیک نیز موجود است. خصوصا در ایام سال نوی مسیحی )

این عوامل در پایین آمدن آگاهی زنان کارگر نقش مهمی دارد. اغلب طول زمان استخدام آن ها در یک صنعت مشخص تنها چند ماه طول می کشد وآن ها ناگزیر به  یافتن کاری دیگر هستند در نتیجه زنانی که از خدمات اجتماعی بهره می گیرند در این گروه می گنجند (که البته این نکته درکشور هایی چون ایران به شکلی دیگر قابل بررسی است به این صورت که زنان بی کار هم جزو این دسته هستند)

این امر مخصوصا در بخش صنایع عامل مهمی در مشکلات امر سازمان دهی است که مانه رشد و ثبات سازمان دهی زنان کارگر می شود.

3.زنان کارگر بسیاری مشاهده می شوند که رابطه ی آن ها با بخش تولید به این صورت است که و شهر آن ها خود یک کارگر است. زنان خانه دار (همسران کارگران) باید به درک طبقاتی نایل شوند و این امکان را بیابند که در مبارزات طبقاتی نقش داشته باشند.این مسئله مانع از تحت تاثیر بودن آن ها در مبارزات  می شود. زنی که نقش مکمل درآمد خانواده را دارد نمونه ی دیگری از زن کارگر است که نیروی او به طور کامل برای معاش خانواده فروخته نمی شود. در چنین موقعیتی معمولا وی در وضعیت استخدام کوتاه مدت است واین به وضعیت خانه هم وابسته است. این وضعیت ها مانع از آگاهی رسانی طبقاتی و سازمان یابی است.

 

 هدف از بیان این نکات دیدن بخشی از زنان  طبقه ی کارگر است که به صورت عام در امر سازمان دهی محسوب نمی شوند. در حالی که راهی جز آگاهی طبقاتی برای رشد آن ها متصور نیست.

 

نکاتی که به وضوح بیشتری نیاز دارند

در بحث تفاوت های میان زن و مرد اختلاف های بسیاری هست. به همین علت به نظر می رسد که برای سازمان دهی زنان کارگر باید روی روشن شدن این نکته تمرکز کرد. در این امر در ابتدا باید به نقش مهم زنان به عنوان بخشی از نیروی کار  برای پیش روی جنبش سوسیالیستی اشاره کرد.

ما می توانیم به این نکته توجه کنیم که تشکیلات مستقل کارگری چه مفهومی برای زنان کارگر به طور مشخص دارد سپس می توانیم به ماهیت محل کار برای زنان بپردازیم و این که جایگاه استراتژیک این مسئله برای زنان مارکسیست چیست؟

جنبش مستقل گارکری زنان جدا از سازماندهی طبقه ی کارگر گسترش نمی یابد؛ امکان برای تغییر جامعه ی زنان و وضعیت سیاسی آن ها بدون مبارزه وتغییرات بنیادی دچار محدودیت خواهد شد  و این مسئله در ابتدا وابسته به روابط آن ها در تولید ومحدودیت قدرت آن ها در این رابطه است. پس تا زمانی که بورژوازی حاکم است نقش زنان به صورت واقعی و موثر تغییر نمی یابد. وقایع تاریخی در ایالات متحده آمریکا حاکی از سرکوب زنان سوسیالیست وغلبه ی فمینیست های بورژوا دراین جنبش است. مشابه این امر بسیار در جنبش های آزادی خواهانه ی زنان دیده می شود.

به طور خلاصه می توان گفت جنبش های خود انگیخته ی زنان نمی توانند بر پرولتاریا تاثیر گذار شوند آن هم زمانی که توسعه و رشد آن ها در انزوا و دور از تلاش های سازمان یافته ی طبقه ی کارگر به عنوان یک مجموعه پیش رود.

تسلط جنسیت مذکر در سیستم سرمایه داری باعث نفی قدرت خود جوش زنان در تولید می شود.

قدرت زنان کارگر در قدرت طبقه ی آن ها مفهوم می شود و به رشد آگاهی طبقاتی آن ها وابسته است و به توسعه ی ویژه مبارزه با جامعه وایده های بورژوازی بستگی دارد. از طریق بسط و توسعه ی دوگانه سازمان دهی زنان کارگر آن ها می توانند هویت یابند و قدرت طبقاتی خویش را به دست گیرند، حتی زمانی که به طور مستقیم در تولید نقش نداشته باشند.

 

ادامه دارد...

فروردین 1389