|
عفاف و حجاب طرح رژیم علیه اشتغال زنان
رشید رزاقی
این
روزها جمهوری اسلامی با اجرای طرح مبارزه با مزاحمتهای
ناموسی و دخالت درامر عفت اخلاقی و پوشش زنان -
بار دیگر با تعرض به ساحت خصوصی افراد - زنان ، جوانان
و جامعه را با اضطراب ، روان پریشی و تشویش اذهان فردی
و عمومی روبرو گردانیده است . جدا از دستورالعملهای
گوناکون برای قیاس و نوع و لون پوششها ، هم اینک بر
اساس آئین نامه جدیدی که برای دانشکده علوم پزشکی یکی
از دانشگاهها تنظیم شده است - از این پس قهقهه و بوی
خوش مصرف عطر و کفش پاشنه بلند و نوک تیز خانمها نیز
بعداد موارد حجاب افزوده میشود . ماموران بنگی وهمه
رنگی رژیم منطقه ای را پس از منطقه ای دیگر زیر چشم
زهر گرفته و با دندان قروچه و چهره غضب آلود بکمین صید
در خیابانها ایستاده اند تا روح و روان جامعه و در
میان آنان زنان نافی حجاب را بزیر عذاب و تهمت و
مجازات بکشانند . طبق گزارشات مقامات مسئول بطور
متوسط روزانه 105 تخلف انجام گرفته و دهها اتومبیل
متوقف و مقدار قابل توجهی اسناد خانمهای سرنشین ضبط
گردیده است ، اما از مقدار و مقیاس اهانت و بدگویی و
رفتار ناشایست مأوران نموداری منتشر نکرده اند .
طرح
کنترل حجاب زنان تازگی ندارد و مشمول سپر ایام هم
نمیشود، بهمین علت شمارش آن با شمار عمر رژیم
موازنه ای برابر دارد . با فرارسیدن فصل گرما که طبیعت
زنانه پوشش نازک وسبکتری را میطلبد ، گویی شاخک
ترمومتری ارتجاع - حساسیت کافی برای بیدار کردن
اژدهای اندیشه پسگرای جماعت آخوند را بخوبی نشان میدهد
تا با احساس اولین شراره های گرمابخش طبیعت نیش و
زهرشان را بر پیکر زنان فرو کنند . البته همزمانی این
طرح مرحله بندی شده و چنین گسترده با سالگرد اعتراضات
بیست و دو خرداد، هرچند دستاویزومستمسکی برای حضور
پیشگیرانه در مقابل نا آرامیهای احتمالی قابل پیش بینی
است - اما این نمیتواند انحرافی برای کاستن کژ خوی
وسرشت حاکمان و ماهیت فرهنگ سازی و ذات زن ستیزی رژیم
باشد .
شدت عملی
که در این روزها اعمال میشود بمانند کف آب جوشان است و
چون جوشش های گذشته بهوا خواهد رفت و بار دگر شیشه
فرهنگ سازی اسلامیون سبکسر بسنگ خواهد خورد . آنها
عصبانی و مأیوس هستند که تلاشهای سی ساله شان ببار
ننشسته و ذکر آیات و نقل احادیث وفتوای آیتالله ها و
ترفند آخوندهای تبلیغاتچی ثمر بخش و کارساز نبوده است
. آخوند قرابتی یکی از فرهنگ سازان و یکی از مبلغان
عراف رژیم - زنان را به اشیاء لوکس و مرغوب تشبیه
مینماید و پیچاندن آنها را در کاغذ کادو – بدون اعتنا
بروحیه و وجه انسانی ، بعنوان ارزشگذاری به زن توصیف
میکند . آیت الله ها و آخوندهای بلند مرتبه تر از او
نیزحجاب را که آشکارترین نماد چیرگی و خودکامگی دینی
است در لفافه " دلسوزی بحال مردان و نگران پاکدامنی
بانوان از گزند نامحرمان ناموس سوز و عفت بر باد ده "
! بزرگترین اهانت و انگ توحش را نثار مردان میکنند .
آنها با این معادله مضحک : که گیسوان زن احساسات
نفسانی مرد را برانگیخته و عنان اختیار از ید او بیرون
میبرد ! مرد را به موجودی حقیر تر از حیوان که مطیع
غرایز است و هیچگاه مرتکب اشتباه نمیشود متهم میکنند
. مرد در منطق بینش اسلام ناب محمدی آقایان موجودی
لغزنده ،بدون تعقل وساده لوح بشمار می آید و مستوجب
چنین حراستی است . تصویر زن با آنچنان خصوصیاتی که در
ذهن آخوند منعکس است حاصل یک کاوش علمی و روانشناسانه
در چهار چوب مناسبات اجتماعی نیست . بلکه بر گرفته از
آیات ، احادیث و روایاتی است که بخصوص در کتاب حلیته
المتقین و بحارالانوار محمد باقر مجلسی ذکر شده است .
از روایات متعدد و بیشمار در این کتاب تصویری ترسیم
میگردد که : زن موجودی بیگانه با انسانیت ، بری از قوه
تفکر،نادان وفضول ، سرکش و آلت دست شیطان است . لذا با
چوب عفاف و حجاب باید اورا رام و به اطاعت در آورد .
چنانچه
روایات را نادیده بگیریم - دو منبع و سرچشمه برای زیر
ساختار ذهنی روحانیت اسلامی بویژه روحانیت شیعه
میتوان ذکر نمود . یکی منابع تاریخی که شرایط اجتماعی
عربستان در آن منعکس است ، و دیگری محدوده احکام
اللهی و قرآنی . از زاویه دیدگاه اخیرباید از تاثیرات
نزول آیه های حجاب در سوره احزاب مربوط به شایعه فساد
روابط عایشه زن 7 ساله پیامبر اسلام با صفوان و همچنین
روابط دیگر زنان پیامبر با یکدیگر و با همسرشان " رسول
الله " جستجو نمود . روابط رشک برانگیز ، تبعیض آمیز
، اعتراض به عدم رعایت عدالت و سخن چینی ، اساس پیدایش
مناسبات و بگو مگوهای درون خانوادگی است ! که پیامبر
را بر آن میداشت برای رهایی از مخمصه - نا گزیر به
نزول آیه های قرآنی گردد - مع الوصف باز هم با
اعتراض همسران مواجه میشد . در جریان درگیری عایشه با
ام شریک همسر بیستم پیامبر که زنی ایرانی ، زیبا و
موزون اندام و حسادت بر انگیز بود و خود را هبه
پیغمبر کرده بود ، عایشه به ماهیت الوهیت خدایی که یک
جانبه از پیامبرش جانبداری میکند پرخاش و اعتراض نمود
. این اعتراض موجب شد آیه های توقف پذیرش زن بخششی یا
هبه از جانب پیامبرنازل و از زنان خود دلجویی نماید .
گستاخی عایشه بمقتضای طبیعت کودکانه اش اگرچه برای
پیامبر قابل تحمل بود، اما برای روحانیت تشیع قابل
گذشت نیست و کین آنها نسبت به عایشه از همین روست .
آنچه که
از حجاب در تواریخ ذکر رفته است مبنی براینست که در
جوامعی مانند مکه یا مدینه سنتاً محدودیت و حد ومرزی
برای پوشش وجود نداشته وظاهر زنان بنا به امکانات
وسلیقه و خوی متناسب با شرایط جوی عربستان آراسته
میگردید . مطرح شدن حجاب به لحاظ پوشش در شرایط
اجتماعی آنروز عربستان بدینگونه نقل میگردد که عمر
خلیفه دوم به پیامبر توصیه کرد که همسران وی پوشش
مشخصی را بر تن کنند تا شناسایی آنها آسان و از تعرض
زبانی مردان و مزاحتمهای درون معابر که در عربستان
شایع بود در امان بمانند و بدین گونه حرمت همسری
پیامبر محفوظ گردد . حجاب توصیه شده بمعنای گذاشتن
روبنده و مقنعه و پوشش کامل چهره و گیسوان نبود ، بلکه
حاکی از نصب علامت مشحص بر پوشش معمولی آنان بود .
فتحعلی آخوند زاده یکی از آزادیخواهان عصر مشروطیت که
بمانند یک متفکر پیشتاز اجتماعی بدلایل عقب ماندگی
جامعه ایران می اندیشید - مفاسدی که از نزول آیه های
حجاب در میان اهل اسلام شیوع یافت بزرگترین عامل بد
بختی و عقب ماندگی در میان این ملل بحساب می آورد . او
در عین حال حجاب را باعث سلب انسانیت و آزادی زنان
میدانست . بهمین جهت آزادیخواهان وروشنفکران اجتماعی
بخصوص سوسیالیستها هم زمان با مبارزات آزادیخواهانه
علیه استبداد حاکم و خرافات و سنت کهن ومذهبی - بیک
رشته فعالیتهای فرهنگی درجهت باسواد نمودن زنان و رفع
حجاب از آنان پرداختند . در این زمان که مبارزات
مشروطه خواهی در جریان بود و به رویا رویی مدرنیته
وسنت در عرصه اجتماعی نیزشکل داده بود شماری از مدارس
دخترانه بهمت آزاد زنان ایرانی چون سردار مریم بختیاری
، علویه خانم رشدیه ، بی بی خانم استرآبادی ، طوبی
آزموده و...تأسیس گردید و به آموزش مدرن دختران
پرداختند . هر چند روحانیت بشدت با ایجاد این مدارس
مخالفت می ورزید و در پی بر چیدن آنها بودند ! چنانچه
شیخ فضل الله نوری افتتاح مدارس و تربیت نسوان را کفر
آمیز و هم شأن با اشاعه فحشا خانه ارزیابی میکرد – با
این وجود در همان سالهای اول پس از فرمان مشروطیت عده
دختران دانش آموز تهرانی به بیشتر از 4هزار نفر یعنی
به یک سوم از کل تعداد دانش آموزان رسید . رسالت
روحانیت تنها به مخالفت با ایجاد مدارس منتهی نمیشد
بلکه با انتشار روزنامه هایی که به مسائل و آزادی ورفع
حجاب از زنان میپرداخت و یا با تأسیس انجمنهای مدافع
حقوق زن مخالفت میورزید و موجب تعطیل شدن آنها میشدند
. روحانیون اصفهانی دفتر روزنامه " زبان زن " که توسط
صدیقه دولت آبادی منتشر میشد سنگسار کردند و مانع از
فعالیت آن شدند . اما استقامت و پایمردی و فداکاری
زنان و طرفداران حقوق زن و شرایط حاصل از انقلاب
مشروطیت بلاخره رفع حجاب بر روحانیون خشک اندیش را
تحمیل نمود و راه ورود زنان به فعالیتهای اجتماعی
هموار گردید . خمینی در سخنرانیها ی پس از بقدرت
رسیدنش و در کتابهایش چون کشف الاسرار رضا شاه را
بخاطر کشف حجاب مورد لعن ونفرین قرار میدهد و از اینکه
زنان بمراکز تولیدی و ادارات دولتی راه یافته اند،
آنرا ازموجبات ازدیاد فحشا ، محو پاکدامنی و عفت عمومی
قلمداد میکرد . او این نکته را نادیده میگیرد که تا
قبل از دیماه 1314 چگونه زنان مورد سوء استفاده
فئودالها و صاحبان قدرت قرار میگرفتند و در همان زمان
حکومت قاجار که آقایان روحانیون بر دربار و فضای
اجتماعی بیشترین نفوذ و قدرت را اعمال میکردند " محله
قلعه " اکثر شهرها مملو از زنان تن فروش بود . رضا شاه
با آن همه قلدری گوش بفرمان اوامر مذهبی و توصیه
روحانیون بود و اگر غیرتی از خود نشان داد وآن روحانی
عمامه بسر را کتک کاری کرد که خانواده او را از صحن
شاه عبدالعظیم – بخاطر بد حجابی بیرون کرده بود ناشی
از توازنی بود ! که جامعه خواهان رفع حجاب - بوجود
آورده بود . تا این تاریخ رضاه شاه و دولتمردانش از
هواداران سرسخت حجاب و پوشش زنان بودند . زمانی که
دومین کنگره زنان شرق در تهران بر گزار گردید مقامات
دولتی بیشترین کارشکنی برای برگزاری آن و نارواترین
تحقیر در حق برگزارکنندگان و زنان شرکت کننده در کنگره
را رواداشتند . عبدالحسین اورنگ گروسی یکی از عزیز
دردانه های رضا شاه که بعنوان نماینده دولت در کنگره
شرکت داشت وکنگره زیر نظر و کنترل او بود ، نه تنها
وی مدافع سرسخت حفظ حجاب و مراعات سنن مذهبی بود -
بلکه با بحثهای مرتجعانه ای که در مورد عفت و طهارت
زنان ارائه داد ! سرافکندگی زنان ایرانی و شرکت
کنندگان کنگره را بهمراه آورد . هیچگاه اعمال سرکوب
گرانه و شنیع در آگاهی رئیس شهربانی تهران در حق
انجمنهای فعال نسوان برای کشف حجاب نه فراموش میشود
ونه از صفحه تاریخ پاک میشود . رضا شاه قهرمان این
واقعه نبود بلکه کشف حجاب بر او تحمیل شد و او یارای
مقاومت در مقابل نیروهای اجتماعی و خواست جامعه را
نداشت . خانواده پهلوی هرچند خود را بر اساس تقاضای
زمانه نوگرا نشان میداند اما بند ناف خود را با
روحانیون و مذهب پاره نکردند – قمر بنی هاشم محمد رضا
شاه را در سقوط از اسب نجات میداد ، و بخاطر حفظ وصلت
حاکمیت و مذهب - ملکه مادر به عقد امام جمعه تهران در
میآید .
رودرویی
آشکار نیروهای مدرنیته خواه مرکب از زنان پیشگام و
نیروهای تحول خواه رفرمیست و سوسیال دمکراتها برسر
کشف حجاب تقریباً از 150 سال پیش آغاز میگردد . طی این
مدت ما شاهد دو مرحله متفاوت در قبال این مبارزه هستیم
. البته میتوان مقاطع خاصی را در درون این مرحله ها را
در نظر داشت که ویژگی خاص خود دارد ومیبایست بدانها
پرداخته میشد – اما بعلت نبود مجال از آن صرفنظر
میکنیم . مرحله اول این دوران روحانیت در قواره حامی
و یاور حکومتهای متعدد که هرازچندگاهی چشم طمع به
حکومت دارد نفوذ خود را از طریق دستگاه حکومتی و
عوامل مربوطه بر جامعه اعمال و نیات خود را تعقیب
میکند . دامنه و دخالتگری این نفوذ که تا مقطع دیماه
1314 امتداد دارد سنگین و گاهاً موفق میشود درقالب عفت
طلبی و یا در پوشش ضد کونیستی و متهم کردن نهادها و
مراکز آموزشی به حمایت کمونیستها از آنها مانع فعالیت
ویا تعطیل شدن آنها را فراهم نماید . اما بر خلاف
انتظا روحانیت - کوشش بدون وقفه نهضت کشف حجاب
وآزادیخواهان با وجود دشواری و ممانعتها به پیش روی
ادامه میدهد تا سرانجام با پشتوانه مطالبات قیام
مشروطیت و فرود آوردن ضربه پتک مدرنیته بر رضا شاه
روحابیت را به شکست وا میدارد و دست شرع و مذهب بصورت
رسمی و حکومتی از مسئله حجاب کوتاه میشود . پس از
پایان جنگ دوم جهانی و تبعید رضاشاه که فضای سیاسی
ایران باز میشود و نیروهای ترقیخواه و چپها مجال حضور
فعال و گسترده و چشمگیر در سطح جامعه بدست می آورند ،
روحانیت از پرداختن به موضوع حجاب خوداری میکند و
یارای جرئت بازی با حجاب را در خود نمیبیند . در همین
دوران است که روشنفکران مذهبی – دین اسلام را در حال
احتضار میبینند و نیروهای جوان خواهان تغییرات عمیق
اجتماعی با جانبداری از ایدئولوژی مارکسیسم مرثیه
خوانی دین را شروع میکنند . متأسفانه مواهب طرح کمربند
سبزبدور شوروی به امداد ملایان محتضر رسید و آنها با
کمک دربار به تاسیس انجمهای مذهبی و احیای دوباره مذهب
پرداختند . اولین ندای " ای وای حجاب " در این دوره
درشورش 15 خرداد سال 42 زیر پوشش مخالفت با حق رای
زنان که طی رفرم اجتماعی شاه – زنان از حق مشارکت در
انتخابات بهرمند شده بودند - از حلقوم خمینی خارج شد .
این ندا توسط شاه خفه شد ، اما سالیان بعد براثر
نارضایتی گسترده اجتماعی و وجود بحران اقتصادی و توسعه
فقر و فلاکت در میان طبقات محروم اجتماعی - که شاه
بدره عمیق انقلاب پرتاب شد و انقلاب مردم به پیروزی
رسید ! خمینی با استفاده از توهم وغفلت نیروهای
انقلابی ، که پرچم شکسته فضل الله نوری را در دست
داشت به قدرت رسید . او از همان فردای انقلاب با سرکوب
تظاهرات زنان در تهران و اصفهان ، بر زخم کهنه حجاب
نمک پاشید و با تازه کردن آن مجدداً این مسئله خصوصی
را به سطح عمومی جامعه سوق داد .
در طی سی
واند سال حکومت جمهوری اسلامی زنان ایران همسان با
طبقه کارگر و گروهای سیاسی زیر فشار و سرکوب بیرحمانه
قرار داشته اند . اما بنا به شرایط خاص و موقعیتهای
ویژه اهداف رژیم با چالشهایی مواجه شده که به زیان
حکومتگران مذهبی تمام شده است . در گیرو دار چنین
موقعیتهایی رژیم نتوانسته گریبان خود را از اصل
دیالکتیکی نفی در نفی رها کند و با قبول تحمیلی ضد
پدیده - نا گزیراً پیچ وتاب آنرا بر خود هموار کرده
است . مثلاً حکومتی که در 15 خرداد42 در مخالفت با حق
رای زنان اعتراض خیابانی براه انداخت و هزینه برای آن
پرداخت نمود وسالها این ارزش گذاری را کفر آمیز و
فساد برانگیز مینامید ! چون بحکومت رسید این پدیده را
برای بالا رفتن رای صندوقها ی مشروعیت بخشی به نظام
مثبت ارزیابی کرد و حضور زنان را در پای صندوق رأی
مغتنم شمرد . جمهوری اسلامی سرمست رای بود و به این
نمی اندیشید که این نیرو وقتی رای میدهد بمعنای اعلام
حضور و مشارکت در امور اجتماعی است ، دستی که بطرف
صندوق دراز میکند بمعنای طلب آموزش و پرورش و کسب
مهارت برای تأمین استقلال اقتصادیست وقدم برداشتن بطرف
صندوق بمعنای حرکت بسوی داشتن حق حیات انسانی است .
این اوصاف که توجیه کننده حضور اجتماعی است - مسلماً
میدان رزمی را آراسته میکند تا نیروی حق جو که در
جهت استیفای حقوق نا دیده گرفته بمیدان آمده است ، به
مطلوب خود برسد ! قاعدتاً نمیباید جمهوری اسلامی
نگران باشد و توطئه تلقی کند چون کار خود کرده است !
و زنان هم اجانب نیستند شهروندان این سر زمین اند .
حال
آخوند درقدرت که در مرحله دوم تقسیم بندی ما قرار دارد
بلحاظ رویارویی با بحرانهای متعدد و ناتوانیهایی که
در ساماندهی امور مملکتی از خود بروز میدهد که حتی
بمانند یک حکومت بورژوای متعارف نمیتواند پاسخگوی
توقعات جامعه باشد . بدون واسطه ومستقیم در معرض عوارض
کج اندیشی خود قرار گرفته و از سپر بلای شاهان هم برای
دورکردن بلا و معصوم قلمداد کردن خویش بی نصیب گشته
است ! او در رویارویی با معضلات موجود چنان عرصه را
تنگ وگرفتار کابوس حذف خود شده است که هر منطقی را در
حلقه زنگ زده خشونت و سرکوب پاسخ میدهد .
در اینجا
استدلالاتی ارائه میگردد که : حکومت مسئله حجاب را
دستاویز قرار میدهد تا بوسیله آن نیمی از جامعه را که
عبارت از زنانند کنترل نماید و با ارعاب و سرکوب این
نیم - کل جامعه را بکنترل در آورد . تا بدین وسیله ا
قتدار خود را نمایان و طبقات اجتماعی را باطاعت وا
دارد . هرچند این استدلالات جای خود دارد اما با کمی
تعمق در این باره میتوان به حقایق پایه ای تری برای
توضیح حساسیت رژیم نسبت به حجاب دست یافت . به نظر
میرسد اگر قضیه تنها ارعاب جامعه و قدرت نمایی بود !
میشد با بهره گیری از ابزارها و اشکال دیگر این نیاز
را متحقق نمود ، کما اینکه رژیم در این باره نقصانی
ندارد . آنگاه نیازمند به صرف آن همه هزینه و نیرو
برای همچون کنترلی نمیبود . اگر پرتره وضعیت اقتصادی
جمهوری اسلامی را ترسیم کنیم ، می بینیم بحرانی عمیق
ونهادینه شده ، رکود تولیدی ، تورم ، بیکاری ،
ورشکستگی و روبه تعطیلی مراکز تولیدی ومالی ، اخراج
سازی گسترده کارگران ، فقدان اعتماد برای سرمایه گذاری
، وجود فسادو ارتشاء ، پول بی ثبات و عاملهای فراوان
دیگری خصلت نمای این اقتصاد هستند . این وضعیت غیر
قابل علاج که از همان روز اول گریبان رژیم را گرفته
، او را برآن داشته تا باسختگیری در مورد پوشش زنان و
تشویق آنان به خانه نشینی وکار خانگی و پرورش کودک از
زیر بارتأمین فرصت شغلی و مسئولیت سپردن وظایف تولیدی
و اجتماعی به زنان شانه خالی نماید . بدین ترتیب آنها
را از شمار نیروی تولیدی حذف و همچون نیروی مصرف کنده
محض و خنثی - خانه نشین نماید . البته طبق آمار رسمی
هم اکنون 12 تا 14 در صد شاغلین را زنان تشکیل میدهند
. این آمار اکثراً تحصیلکرده را شامل میشود و در صد
ناچیزی از کل جمعیت زنان بحساب می آید . بدون تردید و
چنانچه جمهوری اسلامی بموقعیتی دست میافت که چرخ
تولیدی گردش مناسبی میداشت و در رونق بسر میبرد و
بدین لحاظ به نیروی تولیدی نیازمند بود – بر این
باورم صحیفه تقیه را باز میکرد و روایت امامان را برای
مباح کردن حجاب و سرشتی بودن عفاف با قرائتی دوباره
ساری و جاری میکرد . و آنگاه زنان را مخیل میکرد که با
زلف پرشان یا با گیسوان تاب داده در پشت چرخ دنده ها
بنشینند . برای پوشش زن کارگر نیز فرهنگ کارخانه طرح و
مدل را تثبیت کرده ، لذا مناقشه بهمراه ندارد و جدل
زاید است .
جمهوری
اسلامی از ترس پرداخت بیمه بیکاری و تامین خدمات
اجتماعی ، دایر کردن شیرخوار گاه ومهد کودک ، برنامه
بهداشتی و مساعت کاری ومالی برای زنان حامله و شیرده
سخت و سفت به حجاب چسپیده و الا ماشا اله حجت الاسلام
و آیت الله این درس را درحوزه فرا گرفته اند که زمانی
در تنگنا و در منگنه فکر مترقی و افکار عمومی معترض
قرار گرفتند چگونه خود را تطبیق دهند و در پس علم
وکوتل " اجتهاد ذکاوتمند " دست بر عمامه بگیرند و
آنرا محکم نگاه دارند.
|